داستان رانده شدن ابلیس

داستان خلقت آدم و
سجده ی فرشتگان و ابلیس بر او در آیات مختلف قرآن وجود دارد؛ متن زیر
تقریباً برگرفته از تمامی این آیات است؛ در آیه های 26 تا 48 حجر و 72 تا
85 صاد بصورت مفصّل؛ و در آیه های 61 تا 65 اسراء، 11 تا 13 اعراف، 16 طه و
50 کهف بصورت اجمالی.
1. ترتیب داستان آدم و فرشتگان و شیطان در قرآن چگونه است؟
2. علت اعتراض ملائکه به خلقت آدم و پاسخ خداوند به آن ها چه بود؟ (هدف از آفرینش انسان چیست؟)
3. کیفیت آفرینش انسان (مادی و معنوی) چگونه بود؟
4.چرا ابلیس بر آدم سجده نکرد؟
5. نخستین نژادپرست کیست؟
6. چرا خداوند به شیطان مهلت داد؟ شیطان قَسَم خورد چه کار کند و خدا چطور؟
7. شیطان بر چه کسانی تسلط ندارد؟ شیوه، ابزار چیست و چه کسانی لشگریان شیطان هستند؟
8. اگر ابلیس حریف بندگان برگزیده نمى شود، پس وسوسه آدم بر خوردن از درخت ممنوعه چه بود؟
9. منظور از لشگریان شیطان و شریک شدن او در اموال و اولاد آدمیان چیست؟
10. منظور از "اسماء" چیست که خداوند همه ى اسماء را به آدم آموخت؟
11. آیا سجده ی فرشتگان بر آدم، شِرک نیست؟
... پروردگار به ملائکه فرمود: من بر آنم در زمین جانشینی برگمارم. و خبر داد که: من بشرى1 را از گِل خشكيده (و سیاه متغیر) كه از گِل بدبويى گرفته شده، مى آفرينم2 3؛ و قبل از انسان، جنّ را از آتشى سوزان و نافذ آفریدیم.
هنگامى كه كار آن را به پايان رساندم (آدم را نظام بخشیدم، صورت بندی کرم، استوارش ساختم) و از روح خود در او دميدم، همگى براى او سجده كنيد.4
فرشتگان گفتند: آیا کسانی را در زمین قرار می دهی که فساد کنند و خون ها بریزند، حال آنکه ما تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خدا فرمود: براستی که من چیزی (از اسرار آفرینش بشر) می دانم که شما نمی دانید.
و هنگامى كه به فرشتگان گفتیم براى آدم سجده كنید5، همگى با هم سجده كردند6 جز ابلیس7 (که از جنیان بود) كه سر باز زد و تكبّر كرد، و از كافران بود8.
(خداوند) فرمود: اى ابلیس! چه شد که همراه سجده کنندگان نیستی؟ چه چیز مانع شد كه براى موجودى كه به
دستان قدرت (و حکمت) خویش خلق كردم سجده كنى؟ تكبّر كردى یا از بلند مرتبگانى9؟!
ابلیس
گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریدى و او را از گِل؛ آيا براى كسى
سجده كنم كه او را از خاک آفريده اى؟ (من هرگز براى بشرى كه او را از خاک
خشكيده اى كه از گِل بدبو و سیاه گرفته شده است سجده نخواهم كرد!)
خداوند فرمود: پس، از صف فرشتگان (و این مقام) بیرون شو (فرود آی)؛ تو را نرسد كه در آن جایگاه تكبّر كنی10؛ پس بیرون شو كه تو رانده شده اى11 (از درگاه من) (و از خوارشدگانی) و همانا لعنت من تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود.
ابلیس گفت: پروردگارا! پس مرا تا روزى كه (خلایق) برانگیخته (و زنده) مى شوند مهلت ده (زنده بدار).
(خداوند) فرمود: تو از مهلت یافتگانى، (امّا نه تا روز قیامت، بلكه) تا روز و زمانى معیّن.
ابلیس گفت: پروردگارا! به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من هم در زمین (بدى ها را) برایشان مى آرایم؛ به عزّت تو سوگند كه همه (ى مردم) را گمراه خواهم كرد. (قَالَ فَبِعزَّتِكَ لَأُغوِيَنَّهُم أَجمَعين) مگر بندگان مخلص (و برگزیده تو را) از میان آنان.12 (به من بگو، اين است كسى كه بر من برترى داده اى؟ (به چه دليل؟) اگر مرا تا روز قيامت زنده بگذارى، یقیناً بر همه ی فرزندانش افسار زده، به زیر سلطه كشیده و ريشه كَن خواهم ساخت!)
(خداوند) فرمود: این (اخلاص و نجات مخلصین) راه مستقیمى است كه خود برعهده دارم.
همانا براى تو بر بندگان (برگزیده) من13 تسلطّى نیست14، (و حمایت و نگهبانى پروردگارت براى آنان كافى است)؛ مگر از گمراهانى كه تو را پیروى كنند.
(خداوند به ابلیس) گفت: برو، به حق سوگند و حق مى گویم15: كه جهنّم (که کیفری کامل است) را از تو و تمام كسانى كه از تو پیروى كنند (چه جن چه انسان) پر خواهم كرد. (قَالَ فَالحَقُّ وَالحَقُّ أَقُولُ، لَأَملَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُم أَجْمَعِين)
براى آن هفت در است، براى هر در بخشى از آن گمراهان تقسیم شده اند.16
و (اى شیطان!) هر كس از مردم را مى توانى با صداى خود (وسوسه) بلغزان و لشگریان سواره و پیاده ات را _جنود ابلیس_ بر ضدّ آنان گسیل دار و در اموال و فرزندان با آنان شریک شو17 و به آنان وعده بده (که توبه را به تاخیر اندازند)، و شیطان جز فریب، وعده اى به آنان نمى دهد.
همانا پرهیزكاران18 در باغ ها و (كنار) چشمه سارانند. (به آنان خطاب مى شود:) با سلامت و امنیّت به باغ ها وارد شوید. و ما هرگونه كینه اى در سینه هاى آنان را بركنده ایم، (در نتیجه آنان) برادرانه بر تخت ها روبروى یكدیگرند.19 در آنجا هیچگونه رنجى به آنان نمى رسد، از آنجا بیرون شدنى نیستند.20
و خداوند همه ى اسماء (حقایق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گویید، از اسامى اینها به من خبر دهید؟ فرشتگان گفتند: تو پاک و منزّهى، ما چیزى جز آنچه تو به ما آموخته اى نمى دانیم، همانا تو داناى حكیمى.
خدا فرمود: ای آدم آنان را به (حقایق) این اسماء آگاه ساز؛ آدم آنان را به اسماء آگاه ساخت. خدا به ملائکه گفت: نگفتم به شما که من، غیب آسمان و زمین را می دانم و همچنین هر آنچه که آشکار و پنهان دارید.
1 «بشر» به ظاهر پوست گفته مى شود.
2 «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِن صَلْصالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ «صلصال» به گِل خشک و نپخته اى گویند كه هرگاه در آن دمیده شود، صداى سوت از آن برخاسته مى شود. «حَمَأ» به گِل تیره رنگ و «مسنون» بمعناى متغیر است. «سموم» به باد داغى گفته مى شود كه مثل سمّ در عمق جان انسان اثر مى گذارد. در اینجا یاد جمله ی دکتر شریعتی می افتم که می گوید: نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش، و او یکریز پی در پی، دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.
3 اشاره به آفرینش اوّلین انسان یعنى حضرت آدم است، «خلقتنى من نار و خلقته من طین» (ص 76) و یا مراد سیر آفرینش همه انسان هاست كه مواد زمین از طریق غذا و نطفه به صورت انسان درمى آید، همانگونه كه در سوره كهف آیه 37 مى خوانیم كه انسان در آغاز خاک، سپس نطفه و سپس به صورت انسان درمى آید. «اكفَرتُ بالذّى خَلَقَكَ مِن تُراب ثُمَّّ مِن نُطفَة ثُمَّ سوّاكََ رَجُلاً» (کهف 37)
4 مردى یهودى از حضرت على علیه السلام سؤال كرد: خداوند به ملائكه فرمود بر آدم سجده كنند، آیا از پیامبر اسلام نیز چنین احترامى كرده است؟ حضرت فرمود: خداوند به پیامبر صلى الله علیه و آله فضیلتى بالاتر از این داد، خداوند با آن عظمتى كه دارد همراه تمام فرشتگان، بر محمّد صلى الله علیه و آله صلوات مى فرستد و صلوات مؤمنین بر پیامبر را عبادت خود خوانده است.
5 از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود: خداوند آدم را آفرید و ما اهل بیت را در نسل او قرار داد و به خاطر كرامت ما فرمان سجده صادر كرد، پس مسجود قرار گرفتن آدم، براى خداوند عبودیت بود و براى آدم احترام، زیرا ما در صلب او بودیم!
6 سجده سه نوع است: الف: سجده ى عبادت كه مخصوص خداست مثل سجدهى نماز. ب: سجده ى اطاعت، مثل سجده ى فرشتگان بر آدم، كه براى اطاعت فرمان خداوند بود. ج: سجده ى تحیّت، تكریم و تشكّر از خداوند، مثل سجده ى یعقوب بر عاقبت یوسف.
7 امام كاظم علیه السلام فرمود: فرمان سجده و نافرمانى ابلیس، نوعى تسلّى ودلدارى پیامبر اسلام است كه اگر به فرمان تو عمل نشد نگران نباش كه ابلیس فرمان مرا نیز اطاعت نكرد.
8 ابلیس از اوّل كافر بود ولیكن ترک سجده كفر او را كشف كرد. «كانَ مِنَ الكافِرین»
9 مراد از «عالین» به گفته پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله گروهى هستند كه از فرشته ها برترند و از مقام، مرحله و مكان دیگرى سرچشمه مى گیرند. شاید مراد پیامبر همان باشد كه در زیارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم السلام مى خوانیم: «خلقكم اللّه انوارا فجعلكم بعرشه محدقین حتّى من علینا بكم فجعلكم فى بیوت اذن اللّه ان یرفع و یذكر» یعنى خداوند شما را نورهایى در عرش قرار داد، آنگاه براى دسترسى بشر به هدایت، شما را در مناطقى از زمین قرار داد، تا محل نداى توحید باشید. واللّه اعلم.
10 حضرت على علیه السلام فرمودند: از سرنوشت ابلیس عبرت بگیرید كه با سابقه ى
شش هزار سال عبادت كه معلوم نیست سال هاى دنیوى (365 روز) بوده یا سال هاى
اخروى (كه یک روزش برابر پنجاه هزار سال دنیوى است)، چگونه با یك لحظه
تكبّر و فخرفروشى سقوط كرد.
رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: در قیامت، متكبّرین در خوارترین
صورت محشور شده و زیر پاى اهل محشر لگدمال مىشوند.
در روایت دیگرى حضرت فرمود: هركس تواضع و فروتنى كند، خداوند او را بالا
برد و هركس تكبّر و گردنكشى كند خداوند او را خوار و پست گرداند. همچنین در
روایت آمده است: ریشه ى كفر سه چیز است: حرص، حسد و تكبّر.
11 در قرآن شش مرتبه كلمه ى رجیم آمده كه همه ى آن ها در مورد ابلیس است «فاخرج... انك رجیم»
12 ابلیس مى داند كه گروهى از مردم، از برگزیدگان الهى خواهند بود؛ یعنى او نبوت و امامت را نیز پذیرفته است همانگونه كه از كلمه «ربّ بما اغویتنى؛ پروردگارا! به سبب آنكه مرا گمراه ساختی» معلوم مى شود، خدا را پذیرفته است و از دعایش كه مرا تا قیامت مهلت بده، روشن مى شود معاد را نیز قبول داشته است. بنابراین ابلیس اصول عقایدش درست بود، لكن عیب او تكبّر و نداشتن روحیه ى تسلیم و عبودیت بود.
13 با آنكه همه ى مردم بندگان خدایند، ولى خداوند بعضى را از روى احترام و
تكریم به خود نسبت داده است. «عبادى» همانگونه كه در مورد اشیا و جامدات
نیز چنین نسبتى داده شده است. «بیتى»
عِباد خدا، در آیه دیگرى با
ویژگى هاى ایمان وتوكّل، معرّفى شده اند كه شیطان را بر آنان تسلّطى نیست.
«اِنّه لیس له سلطانٌ على الّذین آمنوا و على ربّهم یتوكّلون» (نحل 99). البتّه
شیطان وسوسه مى كند و تماس مى گیرد، ولى آنان متذكّر شده و مقاومت مى كنند.
«انّ الّذین اتّقوا اذا مسّهم طائف من الشیطان تذكّروا» (اعراف 201). در حدیث آمده است: اذان و نماز، عامل طرد شیطان است. (بحار)
14 سؤال: اگر ابلیس حریف بندگان برگزیده نمى شود، پس وسوسه آدم بر خوردن از درخت ممنوعه چه بود؟
پاسخ: ابلیس در آنان طمع دارد و وسوسه هم مى كند و گاهى به ترک اولى_
انجام ندادن امر ارشادی، انجام امری كه در ان لحظه انجامش اولویت دارد را
ترک كنیم_ نیز وادار مى كند لكن آنان را گمراه و منحرف نمى كند.
15 خداوند، هم خودش حقّ است و هم سخنش حقّ است. «قال فالحقّ و الحقّ اقول»
16 هفت درب دوزخ، شاید اشاره به تعداد زیاد آن باشد. یعنى عوامل بسیارى سبب جهنمى شدن انسان مى شود؛ دوزخ همچون بهشت، طبقات و مراتبى دارد و هر كس مطابق جرمش كیفر مى شود. «لكل باب منهم جزء مقسوم»
17 شركت ابلیس در مال و فرزند انسان، از آغاز آن شروع مى شود و تا لقمه ى حرام و مُشتَبه و زنا ادامه مى یابد. «شارِكهُم»
18 در آیه ى قبل خواندیم كه جز برگزیدگان الهى، همه ی مردم مورد تهاجم وسوسه هاى ابلیس قرار مى گیرند، در این آیات مى فرماید كه اگر انسان به مرحله مخلصین و برگزیدگان نرسید، ولى به مرحله تقوى گام نهد باز هم مشمول انواع نعمت هاى الهى مى شود.
19 كلمه ی «غلّ» به معناى نفوذ مخفیانه است (و همچنین غُل و زنجیر). بنابراین صفات بد در انسان بطور مرموز و مخفیانه ریشه پیدا مى كند. «سریر» از واژه ی سرور به معناى تخت است، و استفاده مى شود كه تكیه بر تخت سبب سرور است.
20 خداوند در این آیات هشت پاداش بهشتى براى اهل تقوى بیان مى فرماید: باغ ها، چشمه ها، سلامتى، امنیت، كدورت زدایى، اخوّت، تخت هاى روبرو، دورى از هرگونه رنج و جاودانگى؛ آنچه مهم است جمع شدن همه ى نعمت ها در یكجاست، زیرا در دنیا یكجا باغ هست، چشمه نیست و گاهى چشمه هست، باغ نیست و گاهى هر دو هست، سلامتى نیست و گاهى هر سه هست، امنیت نیست و گاهى همه هست ولى صفا و صمیمیت نیست و گاهى همراه با انواع سختى ها ورنج هاست و گاهى كه انواع نعمت ها یكجا جمع مى شود باید همه را رها كرد و رفت. لكن در قیامت انواع نعمت هاى مادى، معنوى، اجتماعى و روانى همراه با ابدیت است.
پیام ها:
1. آفرینش فرشتگان، قبل از انسان بوده است. (زیرا خداوند قبل از آفرینش انسان مسئله را با فرشتگان در میان گذاشت)؛ سجده فرشتگان بر آدم، یک سجده تشریفاتى نبود، بلكه به معناى خضوع آنان در برابر آدم و نسل او بود. یعنى فرشتگان نیز در خدمت بشر و مسخّر اویند.
2. آفرینش انسان از خاک و مادّیات است ولذا گرایش غریزى او نیز به مادّیات است. «خالق من بشر من صلصال...»
انسان تنها موجودى است كه خداوند قبل از خلقت، آفریدن او را به فرشتگان اعلام كرد.
3. سجده ی فرشتگان، بخاطر دمیده شدن روح خدا بود؛ بندگی خدا بود نه بندگی آدم. «نفخت فیه من روحى فقعوا» تن آدمى شریف است به جان آدمیّت، نه همین لباس زیباست نشان آدمیّت؛ همچنین روح از بدن مستقل و جداست و پدیده اى لطیف که با نفخ و دمیدن آمده.
4. لیاقت از سابقه مهم تر است؛ سابقه ى فرشتگان بیش از آدم بود ولى چون لیاقت انسان بیش تر بود آن ها به او سجده كردند.
5. انسان، موجودى است دو بُعدى و در هر دو بُعد كامل است. در بُعد مادّى، «سوّیته» در بُعد معنوى، «نفخت فیه من روحى»
6. سجده براى حضرت آدم بود، نه همه ى انسان ها. «قلنا للملائكة اسجدوا لآدم» و گرنه مى فرمود: «اسجدوا لكم؛ ... شما را» همانگونه كه فرمود: «خلقناكم ثمّ صوّرناكم؛ شما را...؛ البته همه ی انسان ها ظرفیت این را دارند که مسجود فرشتگان باشند.
7. كسانى كه حاضر نیستند در صفوف سجده كنان باشند، روح ابلیسى دارند. «الاّ ابلیس اَبى...»
8. گرچه سجود و ركوع یک ارزش است، ولى اگر همراه با ركوع و سجود دیگر نمازگزاران باشد ارزش كاملترى دارد. «مع السّاجدین» «واركعوا مع الراكعین» (بقره 43)
9. در قضاوت تنها به علم خود تكیه نكنیم، بلكه از مجرم نیز اقرار بگیریم و با سؤال و جواب، منشأ جرم و روحیّات مجرم را براى همه روشن كنیم؛ خدا از ابلیس دلیل سجده نکردنش را پرسید.
10. اگر روحیه ی تكبّر در شخصى پیدا شد، محیط و عواملِ دیگر، در هدایت او كارساز نیست؛ ابلیس در لابلاى فرشتگان و در محیط ملكوتى بود لیكن بخاطر لجاجت و تكبر آنگونه شد.
11. برترى نژادى، یک فكر ابلیسى است؛ ابلیس: من از آتشم و آدم از گِل خشک و بدبو.
12. بدتر از گناه كردن، توجیه گناه است؛ شیطان، گناه خود را توجیه كرد. «خلقته من صلصال»
13. غرور و تكبر و تعصب کورکورانه كه آمد، نور و روح الهى را در انسان نمى بیند. شیطان جسم خاكى بشر را دید و حاضر به سجده نشد، در حالى كه دستور خداوند به سجده، بخاطر روح الهى او بود.
14. اصل، گرایش و پذیرش حقّ است، هر كجا خلاف آن را دیدید مانعى پیدا شده است. «ما منعك»
15. شیطان، از قیاس _مرا از آتش آفریدی و او را از گِل_ استفاده كرد كه اساس علمى ندارد، بلكه بر مبناى گمان است؛ چنانكه بسیارى از ما نیز در بسیارى موارد، احكام و دستورات دینى را بدون توجه به حكمت و فلسفه ى آن، بظاهر با عقل خود مى سنجیم و چون دلیل آشكارى براى آن نمى یابیم، آن را نمى پذیریم و بدان بى اعتنا مى شویم، یا در برخى موارد از مقایسه ى موضوعاتِ شبیه هم، حكم یكسانى براى همه ى آن ها صادر مى كنیم.
16. دستور و فرمان هاى الهى سبب اجبار نیست؛ شیطان مجبور به سجده نشد.
17. دل كندن از جاه و مقام، یكى از سخت ترین امتحانات است. «كرّمتَ علىّ»
18. حسادت، بتدریج به كینه و اقدام علیه دیگران تبدیل مى شود. (شیطان گفت: انسان را بر من گرامی داشتی... یقیناً بر نسل او افسار زده و به گمراهی می کشم)؛ برخى حسدها و كینه ها نسل هاى آینده را نیز در بر مى گیرد.«ذرّیته»
19. تكبر، بزرگى نمى آورد، بلكه هم سبب تحقیر مکانی مى شود «فَاخَرَجَ...» و و هم تحقیر مقامى «...لعنتى؛ و همانا لعنت من تا روز رستاخیز بر تو خواهد بود»» و هم سبب نابودى و محو عبادات قبل مى شود «فانك رجیم».
20. در مدیریت، اخراجِ فرد متمرّد از قانون لازم است. «فاخرج منها»
21. سنّت خداوند بر مهلت دادن به گنهكاران است. «انك من المنظَرین»
22. در دعا گفتن «ربّ» مؤثّر است؛ هم اولیاى خدا و هم ابلیس در دعاهاى خود این كلمه را بكار برده اند «ربّ فانظرنى»
23. دعا و درخواست گنهكاران نیز اگر مصلحت باشد، مستجاب مى شود. شیطان گفت: «فَانظِرنى؛ مهلت بده» پاسخ آمد:«انك من المنظرین؛ همانا تو از مهلت یافتگانى.»؛ هرچند ابلیس بخاطر تكبّر عفو نخواست، بلكه مهلت براى انتقام خواست «انظرنى... اغوینّهم». حضرت على علیه السلام مى فرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تكمیل آزمایش او بود.
24. غیر از ابلیس بعضى دیگر نیز عمر طولانى دارند. «من المنظرین؛ از مهلت یافتگان» و هر طول عمرى نشانه مهر و محبت خدا و عامل خوشبختى نیست.
25. گاهى یک گناه، مقدّمه ى گناهان بزرگترى مى شود. (گناه سجده نكردن بر آدم، مقدمه اى براى گناه اغفال مردم مى شود. «لاغوینّهم»
26. ابلیس و ابلیس صفتان عیب خود را به خدا نسبت مى دهند. «اغویتنى؛ مرا گمراه ساختی»
27. ابزار انحراف شیطان، زیبا جلوه دادن زشتى هاست؛ مثل زرنگ دانستنِ دروغگو و... «... اُزَیَّنَنَّ؛ می آرایم»
28. پاكان و مخلصان از دام شیطان در امانند. «المخلصین»؛ خطر وسوسه هاى ابلیس جدّى است. (او سوگند یاد كرده كه همه را به نحوى گمراه كند). «فبعزّتك لاغوینّهم»؛ البته اخلاص داشتن كافى نیست، عنایت خداوند لازم است. زیرا كلمه «مخلَص» به معناى برگزیده الهى است.
29. كار شیطان وسوسه است نه سلطه. «لیس لك علیهم سلطان» (در قیامت نیز ابلیس در پاسخ اعتراض مردم مى گوید من تنها شما را دعوت كردم ولى تسلط و اجبارى بر شما نداشتم؛ همچنین قدرت ابلیس محدود است. «مَن استطعت؛ هر کس را می توانی...»
30. تهاجم تبلیغاتى و فرهنگى دشمن، مقدّم بر تهاجم نظامى است. «صوت» قبل از «خیل» آمده است. «بصوتك، اجلب علیهم بخیلك»
31. شیوه ى شیطان، در كمین نشستن و جلب و ربودن است. «اجلب»
32. بستر نفوذ شیطان، آرزوهاى انسان است كه با وعده هاى خیالى شیطان تقویت مى شود. «وعِدهم و مایعدهم الشیطان الاّ غرورا»
33. خداوند جز حق نمى گوید: «و الحقّ اقول»؛ مقدّم شدن كلمه ى «حقّ» بر «اقول» نشانه ى آن است كه او جز حقّ نمى گوید.
34. در برابر تأكید اهل باطل، شما نیز با جدّیت سخن بگویید. شیطان گفت: «لاغوینّهم...؛ آن ها را گمراه می کنم» خداوند فرمود: «لأملئنّ جهنّم؛ جهنم را پر می کنم (از تو و پیروانت)»
35. شیطان جسم دارد زیرا پر شدن جهنّم در صورتى است كه ابلیس داراى جسم باشد. «لأملئنّ»
36. نعمت هاى بهشتى بى نقص است؛ باغ با چشمه، سلامتى با امنیت، برادرى با صمیمیت، راحتى با دوام. نعمت هاى بهشت جامعیت دارد؛ هم مادى است مثل باغ و چشمه، هم روحى است مثل امنیت و صفا، هم اجتماعى است مثل اخوّت و برادرى و از همه بالاتر نعمت معنوی که همراه با رضاى الهى و تبریک و تهنیت است.«ادخلوها بسلام»
37. بهشتیان نسبت به تفاوت درجات خود، مسئله ندارند؛ ...(وَنَزَعْنَا مَا فِى صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍ؛ و ما هرگونه كینه اى در سینه هاى آنان را بركنده ایم)