بخش های زندگی امام علی علیه السلام / 2- از بعثت تا هجرت پيامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم
پيشگام بودن در پذيرفتن اسلام، ارزشى است كه قرآن مجيد روى آن تكيه كرده و صريحا اعلام نموده است كه كسانى كه در گرايش به اسلام پيشگام بودهاند، در پيشگاه خدا ارزش والايى دارند، آنجا كه مىفرمايد: «و پيشگامان، پيشگام، آنان مقربانند.»(10)
توجه خاص قران به موضو(ع) «سبقت در گروش به آيين اسلام» به حدى است كه حتى كسانى را كه پيش از فتح مكه ايمان آورده و جان و مال خود را در راه خدا بذل نمودهاند، ز افرادى كه پس از پيروزى مسلمانان برمكيان، ايمان آورده و جهاد كردهاند، برتر شمرده است چه رسد به كسانى كه پيش از هجرت و در سالهاى نخست ظهور اسلام، مسلمان شدهاند، آنجا كه مىفرمايد:
«كسانى از شما كه پيش از پيروزى (فتح مكه) در راه خدا انفاق كردند و سپس به جهاد پرداختند، با كسانى كه بعد از آن در راه خدا انفاق و جهاد كردند، يكسان نيستند، بلكه آنان در پيشگاه خدا مقامى برتر دارند و خداوند به هر دو وعده نيك داده است...»(11)
علت برترى اميان مسلمانان پيش از فتح مكه (كه در سال هشتم هجرى صورت گرفت) اين است كه آنان در موقعى ايمان آورند كه اسلام در جزيره العرب به اوج عظمت نرسيده بود و هنوز پايگاه بت پرستان يعنى شهر مكه به صورت دژ شكست ناپذيرى باقى بود و خطرهايى از هر طرف جان و مال مسلمانان را تهديد مىكرد. البته مسلمانان پس از مهاجرت به مدينه و گرايش اوس و خزرج و قبايل اطراف مدينه به اسلام، از پيشرفت و ايمنى نسبى برخوردار بودند و در بسيارى از درگيريهاى نظامى غالب و پيروز مىشدند، ولى خطر هنوز بكلى برطرف نشده بود. بنابراين در صورتى كه گروش به اسلام و بذل مال و جان در چنين شرائطى، از ارزش خاصى برخوردار باشد، قطعا اظهار ايمان و اسلام در آغاز دعوت پيامبر كه قدرتى جز قدرت قريش و نيرويى جز نيروى بت پرستان در كار نبود، ارزش بالاتر و بيشترى خواهد داشت. از اين نظر سبقت در اسلام در ميان ياران پيامبر، از افتخارات مهم بشمار مىرفت
با اين توضيح ميزان ارزش پيشگامى على (ع) در اسلام بخوبى روشن مىگردد
دلایل پيشگامى على (ع) در اسلام
دلائل
و شواهد پيشگامى على (ع) در متون اسلامى به قدرى فراوان است كه بيان همه
آنها از حد گنجايش اين كتاب بيرون است ولى به عنوان نمونه تعدادى از آنها
را ذيلا مىآوريم:
الف- پيش از همه، خود پيامبر اسلام (ص) به پيشقدم بودن على (ع) تصريح كرده و در ميان جمعى از ياران خود فرمود:
«نخستين كسى كه در روز رستاخيز با من در كنار حوض (كوثر) ملاقات مىكند پيشقدمترين شما در اسلام، على بن ابى طالب است.» (12)
ب - دانشمندان و محدثان نقل مىكنند:
حضرت محمد (ص) روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و على (ع) فرداى آن روز (سه شنبه) با او نماز خواند.(13)
ج- امام در خطبه «قاصعه» مىفرمايد: «آن روز اسلام جز به خانه پيامبر و خديجه راه نيافته بود و من سومين نفر آنها بودم. نور وحى و رسالت را مىديدم، و بوى نبوت را مىشنيدم.»(14)
د- امام در جاى ديگر از سبقت خود در اسلام چنين ياد مىكند:«خدايا من نخستين كسى هستم كه به سوى تو بازگشت، و پيام تو را شنيد و به دعوت پيامبر تو پاسخ گفت و پيش از من جز پيامبر اسلام كسى نماز نگزارد.»(15)
ه' على (ع) مىفرمود: من بنده خدا و برادر پيامبر و صديق اكبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگوى افترأ ساز، نمىگويد. من هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم .(16)
و- عفيف بن قيس كندى مىگويد:
من در زمان جاهليت
بازرگان عطر بودم. در يكى از سفرهاى تجارتى وارد مكه شدم و مهمان عباس
(يكى از بازرگانان بزرگ مكه) شدم، در يكى از روزها در مسجدالحرام در كنار
عباس نشسته بودم، در اين هنگام كه خورشيد به اوج رسيده بود، جوانى به مسجد
در آمد كه صورتش همچون قرص ماه نورانى بود، نگاهى به آسمان كرد و سپس رو
به كعبه ايستاد و شروع به خواندن نماز كرد، چيزى نگذشت كه نوجوانى خوش
سيما به وى پيوست و در سمت راست او ايستاد. سپس زنى كه خود را پوشانده
بود، آمد و در پشت سر آن دو نفر قرار گرفت و هر سه با هم مشغول نماز و
ركوع و سجود شدند
من (از ديدن اين منظره كه در مركز بت پرستان، سه نفر آيين ديگرى غير از مرام بت پرستى را برگزيدهاند) در شگفت ماندم، رو به عباس كرده و گفتم: حادثه بزرگى است! او نيز اين جمله را تكرار كرد و افزود: آيا اين سه نفر را مىشناسى؟ گفتم: نه. گفت: نخستين كسى كه وارد شد جلوتر از هر دو نفر ايستاد، برادر زاده من محمد بن عبدالله (ص)، و دومين فرد، برادرزاده ديگر من على بن ابى طالب (ع)، و سومين شخص همسر محمد است. و او مدعى است كه آيين وى از طرف خداوند نازل شده است و اكنون در روى زمين، جز اين سه نفر كسى از اين دين پيروى نمىكند.(17)
اين قضيه بخوبى نشان مىدهد كه در آغاز دعوت پيامبر اسلام (ص) غير از همسرش خديجه، تنها على (ع) آيين او را پذيرفته بوده است/
حامى و جانشين پيامبر (ص)
پيامبر
اسلام به مدت سه سال، از دعوت عمومى خود دارى مىورزيد و تنها در تماسهاى
خصوصى با افرادى كه زمينه پذيرش را در آنها احساس مىكرد، آنها را به
اسلام دعوت مىكرد/
پس از سه سال فرشته وحى نازل شد و فرمان خدا را ابلاغ كرد كه پيامبر دعوت همگانى خود را از طريق دعوت خويشان و بستگان آغاز نمايد. فرمان خدا چنين بود:
«بستگان نزديك خود را از عذاب الهى بيم ده، و پرو بال مهر و مودت خود را بر سر افراد با ايمان فروگستر (نسبت به آنان ابراز علاقه و محبت كن) پس اگر با تو از در مخالفت وارد شوند بگو من از كارهاى (بد) شما بيزارم.»(18)
علت اينكه دعوت خويشان براى نقطه شروع دعوت همگانى انتخاب شد، اين است كه تا نزديكان يك رهبر الهى و يا بشرى به او ايمان نياورند و از او پيروى نكنند، هرگز دعوت او درباره بيگانگان موثر واقع نمىشود زيرا نزديكان همواره از اسرار و رازها و ملكات خوب و بد وى كاملا واقف و مطلع هستند، از اين رو ايمان آنان نشانه وارستگى مدعى رسالت به شمار مىرود، چنانكه اعراض و روى گردانى اكثريت قريب به اتفاق آنها نشانه دورى مدعى از خلوص و صفا و صدق در ادعأ است. از اين نظر پيامبر به على (ع) دستور داد كه چهل و پنج نفر از شخصيتهاى بزرگ بنى هاشم را براى ضيافت ناهار دعوت كند و غذايى از گوشت همراه با شير آماده سازد/
مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند و پس از صرف غذا «ابولهب» عموى پيامبر با سخنان سبك خود مجلس را از آمادگى براى طرح سخن و تعقيب هدف، انداخت و مجلس بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد و مهمانان پس از صرف غذا و شير، خانه رسول خدا را ترك گفتند و پيامبر تصميم گرفت كه فرداى آن روز، ضيافت ديگرى ترتيب دهد و همه آنان را جز ابولهب به خانه خود دعوت نمايد. باز على (ع) به دستور پيامبر غذا و شير آماده نمود و از شخصيتهاى برجسته و شناخته شده بنى هاشم براى صرف ناهار و استما(ع) سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد. مهمانان همگى باز در موعد مقرر حضور بهم رسانيدند. پيامبر ص پس از صرف غذا سخنان خود را چنين آغاز كرد:
«هيچ كس از مردم براى كسان خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آوردهام، نياورده است. من خير دنيا و آخرت براى شما آوردهام. خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگى وى و رسالت خويش، دعوت كنم. چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مىكند تا برادر و وصى و نماينده من در ميان شما باشد؟»
او اين جمله را گفت و مقدارى مكث نمود تا ببيند كداميك از آنان به نداى او پاسخ مثبت مىدهد؟ در اين موقع سكوتى مطلق آميخته بإ؛ ّّ بهت و تحير بر مجلس حكومت مىكرد و همگى سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند/
ناگهان على (ع) كه سن او در آن روز از 15 سال تجاوز نمىكرد، سكوت را درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت:
«اى پيامبر خدا من تو را در اين راه يارى مىكنم»، سپس دست خود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى بفشارد. در اين موقع پيامبر دستور داد كه على (ع) بنشيند. بار ديگر پيامبر گفتار خود را تكرار نمود،
باز على برخاست و آمادگى خود را اعلام كرد. اين بار نيز پيامبر به وى دستور داد بنشيند. در مرتبه سوم نيز مانند دفعات پيشين كسى جز على برنخاست و تنها او بود كه بپاخاست و پشتيبانى خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع پيامبر (ص) دست خود را بر دست على زد و جمله تاريخى خود را در مجلس بزرگان بنى هاشم درباره على بيان نمود و گفت:
«هان اى خويشاوندان و بستگان من! على برادر و وصى و خليفه من در ميان شما است.»(19)
بدين ترتيب نخستين وصى پيامبر اسلام به وسيله آخرين سفير الهى در آغاز رسالت كه هنوز جز عده ناچيزى به آيين وى نگرويده بودند، تعيين گرديد/
از اينكه پيامبر در يك روز نبوت خود و امامت على و اعلام كرد و روزى كه به بستگان خود گفت مردم من پيامبر خدا هستم، همان روز نيز فرمود كه على وصى و جانشين من است، مىتوان مقام و موقعيت امامت را در اسلام به نحو روشن ارزيابى نمود و به اين مطلب توجه كرد كه اين دو مقام از يكديگر جدا نبوده و همواره امامت مكمل برنامه رسالت است/
فداكارى بزرگ
در
سال سيزدهم بعثت، به دنبال انعقاد پيمان عقبه دوم در شب سيزدهم ذيحجه،
ميان پيامبر اسلام (ص) و يثربيان كه طى آن مردم يثرب پيامبر را به آن شهر
دعوت نموده و قول حمايت و دفا(ع) از آن حضرت دادند، و از فرداى آن شب
مسلمانان مكه بتدريج به يثرب هجرت كردند، سران قريش دانستند پايگاه
تازهاى براى نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است، از اينرو احساس خطر
كردند، چه، مىترسيدند كه پس از آنهمه آزار و اذيت كه به پيامبر و پيروان
او رساندهاند، پيامبر در صدد انتقام بر آيد و اگر هم فرضا قصد جنگ نداشته
باشد، ممكن است راه بازرگانى قريش به شام را كه از كنار يثرب عبور مىكرد،
مورد تهديد قرار دهد. براى رويارويى با چنين خطرى، در آخر ماه صفر سال 14
بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراى مكه) اجتما(ع) كردند و به چاره انديشى
پراختند. در اين شورا برخى از حاضران پيشنهاد كردند كه پيامبر تبعيد يا
زندانى شود ولى پيشنهاد رد شد. سرانجام تصميم گرفتند او را به قتل
برسانند، اما كشتن پيامبر كار آسانى نبود زيرا بنى هاشم آرام نمىنشستند و
به خونخواهى بر مىخاستند. سرانجام تصميم گرفتند كه از هر قبيله جوانى
آماده شود تا شبانه دسته جمعى بر سر حضرت محمد (ص) بريزند و او را در بستر
خواب قطعه قطعه كنند، در اين صورت قاتل، يك نفر نخواهد بود و بنى هاشم
نمىتوانند به خونخواهى برخيزند زيرا جنگ با همه قبائل براى آنان مقدور
نخواهد بود و ناچار به گرفتن خونبها راضى خواهند شد و ماجرا خاتمه خواهد
يافت. قريش براى اجراى نقشه خود شب اول ربيع الاول را انتخاب كردند/
خداوند بعدها هر سه نقشه آنان را يادآورى نموده و فرمود: «به يادآور هنگامى را كه كافران نقشه مىكشيدند كه تو را به زندان بيفكنند، يا به قتل برسانند و يا (از مكه) خارج سازند. آنها چاره مىانديشيدند (و تدبير مىكردند) و خداوند هم تدبير مىكرد و خدا بهترين چاره جويان (و مدبران) است».(20)
به دنبال اين تصميم قريش، فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را ابلاغ كرد كه پيامبر شهر مكه را به عزم يثرب ترك كند/
در اينجا براى شكست نقشه دشمن لازم بود پيامبر (ص) از شيوه «رد گم كردن» استفاده كند تا بتواند از شهر خارج شود. براى اين منظور لازم بود فرد جانباز و فداكارى شب در بستر پيامبر بخوابد تا گروهى كه به خانه او يورش مىبرند، تصور كنند او هنوز خانه را ترك نگفته است و در نتيجه فكر آنان فقط متوجه خانه او شود و از كنترل راهها غفلت كنند. چنين فردى جز على (ع) كسى نبود/
از اين نظر پيامبر نقشه سران قريش را با على در ميان گذاشت و فرمود: امشب در بستر من بخواب و آن پارچه سبزى را كه من هر شب بر روى خود مىكشيدم، بر روى خود بكش تا تصور كنند كه من در بستر خفتهام (مرا تعقيب نكنند)/
على (ع) به اين ترتيب عمل كرد، ماموران قريش از سر شب خانه پيامبر را محاصره كردند و بامداد كه با شمشيرهاى برهنه به خانه هجوم بردند، على (ع) از بستر بلند شد.
آنان نقشه خود را تا آن لحظه صد در صد دقيق و موفق مىپنداشتند، با ديدن على سخت برآشفتند و روى به وى كرده گفتند: محمد كجاست؟ على فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مىخواهيد؟ كارى كرديد كه او ناچار شد خانه را ترك كند/
در اين هنگام به سوى على (ع) يورش بردند و به نقل «طبرى» او را آزردند و آنگاه وى را به سوى مسجدالحرام كشيدند و پس از بازداشت مختصرى او را آزاد ساختند و در سمت مدينه به تعقيب پيامبر پرداختند، در حالى كه پيامبر در غار «ثور» پنهان شده بود.(21) قرآن مجيد اين فداكارى بزرگ على (ع) را در تاريخ جاودانگى بخشيده و طى آيهاى او را از كسانى معرفى مىكند كه در راه خدا جان خود را فدا مىكنند:
«بعضى از مردم باايمان (همچون على در «ليله المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيامبر) جان خود را براى كسب خشنودى خدا مىفروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.» (22)
مفسران مىگويند: اين آيه درباره فداكارى بزرگ على (ع) در ليله المبيت نازل شده است. (23)خود حضرت نيز در شوراى شش نفرى كه به دستور عمر براى تعيين خليفه تشكيل گرديد، با اين فضيلت بزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد و فرمود: شما را به خدا سوگند مىدهم آيا جز من چه كسى در آن شب پرخطر كه پيامبر عازم غار «ثور» بود، در بستر او خوابيد و خود را سپر بلا نمود؟
همگى گفتند: كسى جز تو نبود.(24)